"ای فرزند
آدم! هنگامی که دیدی خداوند نعمت های پی در پی خود را به تو می بخشد، در حالی که تو از مجازات او بترس که این مقدمه عذاب الهی است..."
1 * گاهی اوقات پیش اومده
که اطرافیانم رو نه به جهت صفای باطنی خودم؛ بلکه به سبب تظاهر به گناه توسط
خودشون غرق در خبط و بد مستی میبینم. از طرفی وفور داده ها و فراوانی نعم به قدری
در بین اونها زیاده که عیار ایمان به خدا و عشق و اطاعت و اخلاص در پرده ای از
غبار غفلت فرو رفته... و جالب اینجاست که غروری خطا آمیزی امر رو بر اونها مشتبه میکنه
که بر طریق مستقیم اند و اگر قرار بود عذابی در کار باشه قطعا باید به وسیله ای
جلوی اونها گرفته میشد... این سوال برام پیش میاد که واقعا "هر که بامش بیش
برفش بیشتر " ؟ از طرفی چرا اونهایی که به درگاه خداوند مقرب تر و کفه اعمال
نیکشون سنگین تره ؛ نزول بلاهای الهی به مراتب کشش بیشتری به سمت اونها داره!؟ هر چند جواب برایم تفهیم شده اما خیلی
دوست داشتم قبل از اینکه همه ی نهان ها عیان می شد بخشی از این پروسه عذاب و پاداش
رو با چشم سر میدیدم. مخصوصا عذابی که در نقل معصوم .ع. انذاری برای همه ادمیان است یعنی کسی(غیر از ائمه معصومین) مصون از
وسوسه ی شیطانیش نیست! حتی خود من! * چند روز پیش، نامه که
نه! چرندیات یک راس انسان ناطق که گهگاه میچرد و از زیاده روی در خوراک، نوایی سر
میدهد از آزادی بیان و انتقاد از رهبری و خزعبلات روسای غرب نشینش را تکرار میکند،
خواندم... یادم امد از همان زمان که به حلقه ی عربده کشان سبز با تم ِ کروبی نامی(!) گرویده بود؛ هراز
چندگاهی به نعل میکوبید به میخ هم نیز! به هرجایی که چنگ میزد، بوی تعفن باتلاق
اندیشه اش وصف ناشدنی بود! از همان زمان که سران فتنه و شهیدان راهشان(!) را "فرزندان
ملت" خواند؛ فهمیدم دست نوشته های
"شما بیدار كنید اینها را، در مقابل حرفهایشان حرف بزنید، در مقابل مقاله هایشان
مقاله بنویسید، در مقابل سخنرانیهایشان سخنرانى كنید. این نقایصى كه اینها دارند
كه گاهى از قصور است و گاهى از شیطنت، اینها را به رُخِشان بكشید" 2 توجهی نمیکنند
... انقدر سکوت کردیم و هیچ نگفتیم که چپ کرده ی غرب نشین ِلایئک نمایی همچون
عبدالخبیث که باید برایش اصول دین را ثابت کنیم (که سابق بر این هم حکم ارتدادش صادر
شده)؛ چنان رهبرمان را مورد عتاب قرار دهد که کاری از دست مان بر نیاید...! فقط بنشینیم و نگاه کنیم و حرص بر خون جاری کنیم! وقتی فردی شبیه با اینکه از قلم و شیوه بیانش هیچ خوشم نمی آید اما چندین بار
نامه را خواندم، سراسر ِ نامه بر خلاف ادعای نگارنده خالی از یک نقد منصفانه بود...
عملکرد نهادها و دستگاه ها را چنان با سخره منتسب به رهبری میکند که خواننده یک آن میگوید
شیر مادرت حلال چه خووب گفتی! . مدعی است نقد ناصحانه میکند و نصح ناقدانه؛ اگر حساب و کتابی در کار نیست وصرفا ادعا حرف اول را میزند پس من
هم نوه انیشتینم! کو منکرش؟. خون، خونم را میخورد که رسوایی های امنیتی این
نخود مغز، جای هیچ شبهه ای باقی نگذاشته؛ حال رهبرم را بیم ِاز تقریب نحوه حکومتداری و پیاده نمودن اسلام در ایران،
به "اسلام فاشیستی" میدهد! این را نگوید چه کند؟ نه راه پس دارد نه راه پیش که اگر هم بخواهد اظهار پیشمانی کند حکایت آن از ضرب المثل است که میگفت : " اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش به آسمان میرسید" پس رنگین تر و سنگین تر است که با آخرین توان همچنان بر طبل رسوایی فکری، عقیدتی، سیاسی خود بنوازد و تخته گاز براند تا همچنان در جهل مرکب تا خرخره فرو رود! از خودش که گذشت خدا عقلی به هم سلکانش بدهد که : " اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر (جسارتاً) رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود!!! " * امان از نزول و لقمه حرام! که دقیقا شاهد مثال همون روایتی هست که اول گفتم ... هرچند از نظر کیفیت اجرایی و مصادیق، فیلم "تا ثریا" رو قوی نمیدونم اما میشه روی محتواش حساب باز کرد که بسا عده ای به عاقبت نه چندان دور ِگرفتن نزول با انواع کلاه های شرعی پی ببرن و ریشه ی عواقبی که بعدها از قِبَل همین مال شبهه ناک دامنگیرشون میشه خشک کنند! مزه ی به ظاهر شیرین مال شبهه ناک وقتی رو به تلخی میذاره که دوره ی حظ نعمت تموم میشه و نوبتی هم که باشه نوبت همون وعده ی عذابی هست که انذارش رو دیدیم...خدا
عاقبت همگی مارو ختم به خیر فرماید که مبادا با اعمال ناثواب خودمون راه زندگی
توام با بندگی رو برای نسلهای آتی دشوار جلوه بدیم. ان شاءالله.... 1 امیر المومنین.ع. نهج
البلاغه، کلمات قصار، جمله 25 2 سخنرانی حضرت امام خمینی
.ره. در آستانه بازگشایی دانشگاه ها در سال 58 التماس دعای فرج ابشرکم بالمهدی.عجگناه میکنی؛
"عبدالخبیث" بوی سبزی گندیده ای میدهد
که لیچ افتاده ! وقتی این مهره سوخته ی برانداز میخواهد راه صلاح و نیک سرانجامی را
نشان دهد بهترین راه ریختن ِ پته اش را رجوع به قلم "پیام فضلی نژاد" (+)و(+) دیدم
که چه خووب راه نکونامی را برایش روشن کرده! از طرفی وقتی قلم سخیف عبدالخبیث با آرایه های
بدیع ادبی تزیین می شود تا خواننده اندر مقامات محموده اش کف بُر شود اولین چیزی که به ذهن میرسد این است که " خُب حرف حسابش چه بود!؟"... بارها بارها از اقشار مختلف
جامعه تو دهنی خورده قربان بروم رو را!!! از بیانیه ی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
بگیرید تا برملا شدن تامین کنندگان هزینه چاپ کتاب هایش! که اوج اتصال شخصیت و تفکرش (اگر داشته باشد!)را به اپوزیسیون برانداز نشان میدهد... هرچند مویرگ امیدی به کسی که نامه های سراسر ظلمت
نوریزاد را "نورانی" میخواند نیست که ارزن مغزی داشته باشد؛ اما عجبم از
ولایتمداران که در لاک دفاعی فرو میروند و به فرموده حضرت امام.ره. که فرمودند :"حاح فرج" بشود متفکر نو اندیش دینی(!) باید حساب کار دستمان بیاید. هرچند انقدر از این سمن ها هست که یاسمن درَش گم است... اما چیزی از بار وظایف ما کم نمیشود.
برچسبها: سیاسی
Design By : Night Melody


